+ - x
 » از همین شاعر
1 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
2 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
3 سحرگاهان که مخمور شبانه
4 مسلمانان مرا وقتی دلی بود
5 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
6 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
7 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
8 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
9 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
10 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

 » بیشتر بخوانید...
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 چادری
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
 تا چند خرقه بر درم از بیم و از امید
 زیبا رویان شوی ندارند
 خمخانه ی عشرت
 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
 سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
می دهند آبی که دل ها را توانگر می کنند
حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر می کنند
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *