+ - x
 » از همین شاعر
1 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
2 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
3 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
4 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
5 روز وصل دوستداران یاد باد
6 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
7 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
8 بر سر آنم که گر ز دست برآید
9 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
10 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

 » بیشتر بخوانید...
 بکت عینی غداه البین دمعا
 پنجره
 به پیش آر سغراق گلگون من
 تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
 آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
 خانه متروک
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 ایا ساقی تویی قاضی حاجات

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
می دهند آبی که دل ها را توانگر می کنند
حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر می کنند
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *