+ - x
 » از همین شاعر
1 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
2 رونق عهد شباب است دگر بستان را
3 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
4 الا ای طوطی گویای اسرار
5 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
6 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
7 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
8 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
9 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
10 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

 » بیشتر بخوانید...
 دوبیتی های هزارگی بخش دوم
 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
 تو هم مثل من از خود در حجابی
 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
 ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
 ایا ملتقی العیش کم تبعدی
 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
 در همه عالم وفاداری کجاست
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ در نمی کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
بگذر به کوی میکده تا زمره حضور
اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان
خیر نهان برای رضای خدا کنند
حافظ دوام وصل میسر نمی شود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *