+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
2 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
3 ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
4 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
5 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
6 عیشم مدام است از لعل دلخواه
7 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
8 همای اوج سعادت به دام ما افتد
9 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
10 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

 » بیشتر بخوانید...
 با هوش پدر
 دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
 بغضی ست در گلو که نمی ماندم به خواب
 تباهی
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
 آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
 با سماجت یک الماس
 با چرخ گردان تیره هوایی
 آستان عشق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دل ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جان ها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می خندند می بارند
ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *