+ - x
 » از همین شاعر
1 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
2 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
3 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
4 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
5 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
6 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
7 بالابلند عشوه گر نقش باز من
8 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
9 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
10 از من جدا مشو که توام نور دیده ای

 » بیشتر بخوانید...
 مادرکم
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
 نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را
 من اگر پرغم اگر خندانم
 نیمه راه
 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
 من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان
 کل عقل بوصلکم مدهش
 چنان مستم چنان مستم من این دم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دل ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جان ها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می خندند می بارند
ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *