+ - x
 » از همین شاعر
1 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
2 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
3 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
4 دل سراپرده محبت اوست
5 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
6 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
7 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
8 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
9 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
10 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

 » بیشتر بخوانید...
 به خدا وقتی تو رفتی
 دختر خورشید
 سی و ششم
 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
 رو ترش کن که همه رو ترشانند این جا
 چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
 سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
 سنگ گور
 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
 شکوه نا امیدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در نظربازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه می گردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد
که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *