+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
2 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
3 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
4 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
5 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
6 هزار جهد بکردم که یار من باشی
7 حال خونین دلان که گوید باز
8 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
9 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
10 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

 » بیشتر بخوانید...
 دلهای گریخته
 دل چو دانه ما مثال آسیا
 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
 با هوش پدر
 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در نظربازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه می گردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد
که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *