+ - x
 » از همین شاعر
1 رواق منظر چشم من آشیانه توست
2 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
3 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
4 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
5 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
6 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
7 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
8 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
9 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
10 یارم چو قدح به دست گیرد

 » بیشتر بخوانید...
 آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
 نمی دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
 در آغوشت شبی گر خفته باشم
 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
 اگر حیرت به این رنگست دست و تیغ قاتل را
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 تا چه عشق است آن صنم را با دل پرخون شده
 هر لحظه یکی صورت می بینی و زادن نی
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
دی گله ای ز طره اش کردم و از سر فسوس
گفت که این سیاه کج گوش به من نمی کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمی کند
با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی کند
چون ز نسیم می شود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی کند
دل به امید روی او همدم جان نمی شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند
دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر
بی مدد سرشک من در عدن نمی کند
کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *