+ - x
 » از همین شاعر
1 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
2 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
3 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
4 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
5 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
6 المنۀ لله که در میکده باز است
7 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
8 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
9 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
10 به جان او که گرم دسترس به جان بودی

 » بیشتر بخوانید...
 برخیز و بیا بتا برای دل ما
 یک هفته شده مرا پریشان کردی
 من ز وصلت چون به هجران می روم
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
 پریدن از سر بامی به بامی
 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
 با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده است بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
شد لشکر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد
تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *