+ - x
 » از همین شاعر
1 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
2 ای آفتاب آینه دار جمال تو
3 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
4 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
5 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
6 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
7 هاتفی از گوشه میخانه دوش
8 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
9 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
10 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

 » بیشتر بخوانید...
 عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
 عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
 از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار
 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
 سماع از بهر جان بی قرارست
 سرود ابراهیم در آتش
 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *