+ - x
 » از همین شاعر
1 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
2 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
3 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
4 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
5 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
6 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
7 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
8 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
9 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
10 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

 » بیشتر بخوانید...
 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
 طوبی لمن آواه سر فاده
 فرا انتظاری
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
 دل در غم عشق تو برومند بود
 ای بهار سبز و تر شاد آمدی
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 کَلفَهشنگ
 بگو از من به پرویزان این عصر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *