+ - x
 » از همین شاعر
1 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
2 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
3 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
4 یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
5 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
6 شب وصل است و طی شد نامه هجر
7 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
8 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
9 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
10 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز

 » بیشتر بخوانید...
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
 ساقیا برخیز و می در جام کن
 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
 هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 جوانان را بد آموز است این عصر
 هین که هنگام صابران آمد
 آمدستیم تا چنان گردیم
 پشت دیوار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره یاری گیرند
خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی
گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند
قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش
که در این خیل حصاری به سواری گیرند
یا رب این بچه ترکان چه دلیرند به خون
که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند
رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد
خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند
حافظ ابنای زمان را غم مسکینان نیست
زین میان گر بتوان به که کناری گیرند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *