+ - x
 » از همین شاعر
1 نوش کن جام شراب یک منی
2 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
3 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
4 شممت روح وداد و شمت برق وصال
5 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
6 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
7 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
8 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
9 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
10 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

 » بیشتر بخوانید...
 کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
 بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
 خروش خفته
 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
 گلا به روی تو
 چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
که به بالای چمان از بن و بیخم برکند
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند
هیچ رویی نشود آینه حجله بخت
مگر آن روی که مالند در آن سم سمند
گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می باش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند
مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
من خاکی که از این در نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند
باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بود اندر بند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *