+ - x
 » از همین شاعر
1 در سرای مغان رفته بود و آب زده
2 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
3 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
4 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
5 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
6 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
7 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
8 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
9 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
10 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

 » بیشتر بخوانید...
 چو آب آهسته زیر که درآیم
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 صفت خدای داری چو به سینه ای درآیی
 صلح کل
 رقص چوب ها
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا
 ترا با خویش میبینم
 ترا من انتظارم
 بی او نتوان رفتن بی او نتوان گفتن
 اگر تو جان ندهی می برد ملاحت يار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند
زین قصه بگذرم که سخن می شود بلند
خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند
گر جلوه می نمایی و گر طعنه می زنی
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
ز آشفتگی حال من آگاه کی شود
آن را که دل نگشت گرفتار این کمند
بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست
تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند
جایی که یار ما به شکرخنده دم زند
ای پسته کیستی تو خدا را به خود مخند
حافظ چو ترک غمزه ترکان نمی کنی
دانی کجاست جای تو خوارزم یا خجند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *