+ - x
 » از همین شاعر
1 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
2 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
3 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
4 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
5 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
6 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
7 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
8 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
9 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
10 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

 » بیشتر بخوانید...
 اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را
 تماشا
 انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
 جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
 چشم پرنور که مست نظر جانانست
 بلبل نگر که جانب گلزار می رود
 زنده گی
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 جنگ تریاک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند
زین قصه بگذرم که سخن می شود بلند
خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند
گر جلوه می نمایی و گر طعنه می زنی
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
ز آشفتگی حال من آگاه کی شود
آن را که دل نگشت گرفتار این کمند
بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست
تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند
جایی که یار ما به شکرخنده دم زند
ای پسته کیستی تو خدا را به خود مخند
حافظ چو ترک غمزه ترکان نمی کنی
دانی کجاست جای تو خوارزم یا خجند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *