+ - x
 » از همین شاعر
1 سلیمی منذ حلت بالعراق
2 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
3 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
4 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
5 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
6 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
7 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
8 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
9 المنۀ لله که در میکده باز است
10 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

 » بیشتر بخوانید...
 بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 چون ذره به رقص اندرآییم
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
 شور نوا
 رازقی
 چند روی بی خبر آخر بنگر به بام
 خدایا داد از این دل داد از این دل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *