+ - x
 » از همین شاعر
1 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
2 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
3 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
4 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
5 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
6 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
7 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
8 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
9 بود آیا که در میکده ها بگشایند
10 سبت سلمی بصدغیها فؤادی

 » بیشتر بخوانید...
 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 گیر لیورس
 مست توام نه از می و نه از کوکنار
 رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
 دریایی
 زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
 راح بفیها و الروح فیها
 رضیت بما قسم الله لی
 آن کس که به بندگیت آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *