+ - x
 » از همین شاعر
1 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
2 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
3 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
4 هاتفی از گوشه میخانه دوش
5 درد ما را نیست درمان الغیاث
6 معاشران گره از زلف یار باز کنید
7 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
8 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
9 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
10 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

 » بیشتر بخوانید...
 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
 طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
 نک بهاران شد صلا ای لولیان
 قصه سنگ و خشت
 طالبان
 نرخ زن
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 هین که منم بر در در برگشا
 ما ز یاران چشم یاری داشتیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *