+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
2 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
3 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
4 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
5 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
6 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
7 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
8 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
9 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
10 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

 » بیشتر بخوانید...
 بگویم مثالی از این عشق سوزان
 یکی ماهی همی بینم برون از دیده در دیده
 گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 در پله ها
 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
 بدزد گردن بی مغز برفراخته را
 قلب آرزو
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
 نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *