+ - x
 » از همین شاعر
1 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
2 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
3 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
4 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
5 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
6 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
7 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
8 مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
9 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
10 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

 » بیشتر بخوانید...
 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
 بیست و یکم
 ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان
 زندگانی مجلس سامی
 زندگی بشتافت، یا من؟
 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
 چشم براه
 راز چون با من نگوید یار من
 آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده
 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به میخانه می رود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *