+ - x
 » از همین شاعر
1 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
2 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
3 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
4 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
5 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
6 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
7 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
8 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
9 چو گل هر دم به بویت جامه در تن
10 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای

 » بیشتر بخوانید...
 گریز و درد
 تا چند زنم بروی دریاها خشت
 نگارستان
 تموزباره
 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
 مزن انگشت بر داغ دل من
 یا ران انتحا ری
 لشکر مژگان
 اینک از شانه هایم
 دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به میخانه می رود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *