+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقیا برخیز و درده جام را
2 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
3 سحرگه ره روی در سرزمینی
4 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
5 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
6 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
7 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
8 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
9 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
10 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

 » بیشتر بخوانید...
 چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
 سلام
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 زندان
 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها
 جان من جان تو جانت جان من
 منم که کار ندارم به غیر بی کاری
 رو ترش کن که همه رو ترشانند این جا
 نشاید از تو چندین جور کردن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به میخانه می رود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *