+ - x
 » از همین شاعر
1 عیشم مدام است از لعل دلخواه
2 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
3 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
4 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
5 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
6 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
7 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
8 روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
9 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
10 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

 » بیشتر بخوانید...
 ز بامداد درآورد دلبرم جامی
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
 عید بر عاشقان مبارک باد
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 من اگر مستم اگر هشیارم
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 سحر از پی ندارد شام غمگینی که من دارم
 عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به میخانه می رود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *