+ - x
 » از همین شاعر
1 ز دست کوته خود زیر بارم
2 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
3 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
4 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
5 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
6 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
7 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
8 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
9 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
10 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

 » بیشتر بخوانید...
 بروز عيد گريان می کنم يار
 مرگ
 شطرنج
 مگر مستی نمی دانی که چون زنجیر جنبانی
 بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
 نه تبار زير و بم آشنا شده دست پرده نواز ما
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
 من از آغاز آزادم
 می خوردن و شاد بودن آیین منست
 بیست و یکم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق تو نهال حیرت آمد
وصل تو کمال حیرت آمد
بس غرقه حال وصل کآخر
هم بر سر حال حیرت آمد
یک دل بنما که در ره او
بر چهره نه خال حیرت آمد
نه وصل بماند و نه واصل
آن جا که خیال حیرت آمد
از هر طرفی که گوش کردم
آواز سؤال حیرت آمد
شد منهزم از کمال عزت
آن را که جلال حیرت آمد
سر تا قدم وجود حافظ
در عشق نهال حیرت آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *