+ - x
 » از همین شاعر
1 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
2 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
3 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
4 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
5 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
6 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
7 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
8 دل من در هوای روی فرخ
9 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
10 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

 » بیشتر بخوانید...
 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
 بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
 ای از کرم تو کار ما راست
 آیینه ها
 به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
 بازگشت
 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
 آمد مه و لشکر ستاره
 زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم
 پلان ها و فلان ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق تو نهال حیرت آمد
وصل تو کمال حیرت آمد
بس غرقه حال وصل کآخر
هم بر سر حال حیرت آمد
یک دل بنما که در ره او
بر چهره نه خال حیرت آمد
نه وصل بماند و نه واصل
آن جا که خیال حیرت آمد
از هر طرفی که گوش کردم
آواز سؤال حیرت آمد
شد منهزم از کمال عزت
آن را که جلال حیرت آمد
سر تا قدم وجود حافظ
در عشق نهال حیرت آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *