+ - x
 » از همین شاعر
1 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
2 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
3 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
4 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
5 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
6 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
7 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
8 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
9 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
10 یارم چو قدح به دست گیرد

 » بیشتر بخوانید...
 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 بیست و ششم
 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
 تکت لاتری
 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
 چه قومی در گذشت از گفتگوها
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او
 کسی کو را بود در طبع سستی
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود
کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
آلوده ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *