+ - x
 » از همین شاعر
1 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
2 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
3 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
4 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
5 حال دل با تو گفتنم هوس است
6 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
7 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
8 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
9 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
10 روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست

 » بیشتر بخوانید...
 در باد چون سنگ
 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
 سایه ساز تیره ی تاریخ
 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
 تبر
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 رونق عهد شباب است دگر بستان را
 جهان را بدیدم وفایی ندارد
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سال هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *