+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
2 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
3 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
4 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
5 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
6 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
7 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
8 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
9 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
10 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

 » بیشتر بخوانید...
 ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
 املا قدح البقا ندیمی!
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
 آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
 کسی در بندغفلت مانده ای چون من ندید اینجا
 ای آنک به دل ها ز حسد خار خلیدی
 بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
 یاران موافق همه از دست شدند
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *