+ - x
 » از همین شاعر
1 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
2 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
3 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
4 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
5 درد ما را نیست درمان الغیاث
6 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
7 حسن تو همیشه در فزون باد
8 آن کس که به دست جام دارد
9 معاشران گره از زلف یار باز کنید
10 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

 » بیشتر بخوانید...
 معاشران گره از زلف یار باز کنید
 شبانه
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
 بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند
 چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
 ساقی این جا هست ای مولا بلی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *