+ - x
 » از همین شاعر
1 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
2 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
3 صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
4 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
5 حسن تو همیشه در فزون باد
6 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
7 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
8 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
9 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
10 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

 » بیشتر بخوانید...
 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
 ساقیا شد عقل ها هم خانه دیوانگی
 دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
 چشمه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
 جان جانی و جان صد جانی
 آن جا که چو تو نگار باشد
 بهار دیگر
 عشق رويد ز زمين دل من
 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *