+ - x
 » از همین شاعر
1 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
2 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
3 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
4 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
5 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
6 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
7 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
8 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
9 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
10 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

 » بیشتر بخوانید...
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
 همچو گل سرخ بر و دست دست
 شبانه
 مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
 سماع آرام جان زندگانیست
 بمب خوشه ای
 زیبا رویان شوی ندارند
 خاک بی خاکی
 تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
 گردن خم نمی کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شب های دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *