+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
2 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
3 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
4 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
5 سحرگه ره روی در سرزمینی
6 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
7 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
8 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
9 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
10 غلام نرگس مست تو تاجدارانند

 » بیشتر بخوانید...
 ای سرو روان که نخل امید منی
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 بهار و شاعر محبوس
 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
 شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
 دلا گر مرا تو ببینی ندانی
 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
 آری ستیزه می کن تا من همی ستیزم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
رقصیدن سرو و حالت گل
بی صوت هزار خوش نباشد
با یار شکرلب گل اندام
بی بوس و کنار خوش نباشد
هر نقش که دست عقل بندد
جز نقش نگار خوش نباشد
جان نقد محقر است حافظ
از بهر نثار خوش نباشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *