+ - x
 » از همین شاعر
1 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
2 ای که مهجوری عشاق روا می داری
3 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
4 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
5 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
6 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
7 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
8 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
9 عشق تو نهال حیرت آمد
10 ای که در کوی خرابات مقامی داری

 » بیشتر بخوانید...
 روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
 دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
 سرم را چُرت دربستی گرفته
 کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
 ای امتان باطل بر نان زنید بر نان
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
رقصیدن سرو و حالت گل
بی صوت هزار خوش نباشد
با یار شکرلب گل اندام
بی بوس و کنار خوش نباشد
هر نقش که دست عقل بندد
جز نقش نگار خوش نباشد
جان نقد محقر است حافظ
از بهر نثار خوش نباشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *