+ - x
 » از همین شاعر
1 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
2 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
3 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
4 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
5 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
6 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
7 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
8 پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
9 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
10 ز در درآ و شبستان ما منور کن

 » بیشتر بخوانید...
 ای دزدیده چشم از آهو
 ایدل تو به اسرار معما نرسی
 هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو
 می دان که زمانه نقش سوداست
 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 بخش چهاردهم
 آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *