+ - x
 » از همین شاعر
1 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
2 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
3 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
4 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
5 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
6 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
7 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
8 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
9 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
10 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

 » بیشتر بخوانید...
 یک چند به کودکی باستاد شدیم
 منم فانی و غرقه در ثبوتی
 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
 ای برده نماز من ز هنگام
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 خضری به میان سینه داری
 سوگند خورده ای که از این پس جفا کنی
 بکت عینی غداه البین دمعا
 کابل
 یا قمرا لوعه للقمرین سکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *