+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقی به نور باده برافروز جام ما
2 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
3 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
4 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
5 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
6 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
7 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
8 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
9 در خرابات مغان نور خدا می بینم
10 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

 » بیشتر بخوانید...
 بیا با ما مورز این کینه داری
 تو چرا جمله نبات و شکری
 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
 بس جهد می کردم که من آیینه نیکی شوم
 دوبیتی های هزارگی بخش پنجم
 شهری گم شده است
 افسوس که نامه جوانی طی شد
 اگر حامد شود محمود
 ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *