+ - x
 » از همین شاعر
1 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
2 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
3 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
4 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
5 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
6 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
7 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
8 سلام الله ما کر اللیالی
9 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
10 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

 » بیشتر بخوانید...
 به قرار تو او رسد که بود بی قرار تو
 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 امروز در این شهر نفیر است و فغانی
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
 بیا از من بگیر آن دیر ساله

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد
من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سر سویدا باشد
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
از بن هر مژه ام آب روان است بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
چون گل و می دمی از پرده برون آی و درآ
که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد
ظل ممدود خم زلف توام بر سر باد
کاندر این سایه قرار دل شیدا باشد
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *