+ - x
 » از همین شاعر
1 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
2 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
3 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
4 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
5 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
6 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
7 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
8 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
9 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
10 بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

 » بیشتر بخوانید...
 چراغ گل
 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
 بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 ای برده اختیارم تو اختیار مایی
 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
 عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
هر کس که بدید چشم او گفت
کو محتسبی که مست گیرد
در بحر فتاده ام چو ماهی
تا یار مرا به شست گیرد
در پاش فتاده ام به زاری
آیا بود آن که دست گیرد
خرم دل آن که همچو حافظ
جامی ز می الست گیرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *