+ - x
 » از همین شاعر
1 لبی تا در لبانت می گذارم
2 در آغوشت شبی گر خفته باشم
3 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
4 لبخند
5 سُهشی
6 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
7 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
8 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
9 اگر خونین دلم یاقوت گردد
10 نسیمی مژده یی آورده امشب

 » بیشتر بخوانید...
 باور و آرزو
 تا بیکران خالی
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 متهم کیست
 می زنم حلقه در هر خانه ای
 ای عربده کرده دوش با من
 رَستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مُرده بلا
 پدرم
 ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما
 بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سُهشی آمده و از تو نَوَردید مرا
دامنی دلهره از دور و برش چید مرا
جای سُم های همان شب، که ترا با خود برد
سر این آمدنِ لِه شده پاشید مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *