+ - x
 » از همین شاعر
1 همصدایی
2 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
3 زنده گی
4 پرستو
5 زمین نخستین
6 گریه
7 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
8 مادر
9 پاییز
10 تبار من

 » بیشتر بخوانید...
 خوشه چین
 بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
 باورشکن
 با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
 مکن سراغ غبار ز پا نشستهٔ ما را
 اینک از شانه هایم
 الا ای طوطی گویای اسرار
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری
 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
نگین نور به انگشتر زمانه شوم

شکوه لحظۀ دیدار در نگاه کشم
نشاط آبی دریای بیکرانه شوم

ز فصل سرد سکوت تو رخت می بندم
به آستان صدا شعر عاشقانه شوم

میان بستر چشمت زنی خزان شده است
بهار روشن چشم ترا نشانه شوم

بخوان که دختر فریاد های من عمریست
نشسته منتظرم تا شط ترانه شوم

ستاره های شبم را به آفتاب دهم
سپیده های سرود ترا بهانه شوم

پرنده های پریشان واژه گانم را
به اعتماد صدای تو آشیانه شوم

1/01/2013


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *