+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی
2 پرستو
3 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
4 حیله های رقصان
5 اسیر
6 بیخ سوزان
7 پنجره
8 تبار من
9 دردنامه
10 سوگ سرود ۱

 » بیشتر بخوانید...
 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
 چه بویست این؟ چه بویست این؟ مگر آن یار می آید؟
 از آمدنم نبود گردون را سود
 هیچ خمری بی خماری دیده ای
 رقص آتش
 چلو
 به حارسان نکوروی من خطاب کنید
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 چو از دل عشق رفت آزار آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای آتش خموش شده در میان دود
طوری برای هستی و عریانی ات نبود؟

باور به آفتاب صدا در دلت شگفت؟
وقتی هوا درون نفس هات شعر گفت؟

تو آن ترانه ای که صمیم صدا شدی
در عاشقانه های زمانه رها شدی

در ریشه ها زمین تو بودم جوانه را
همواره همصدای تو بودم ترانه را

با تو تمام خانه پر از اعتماد محض
این آشیانه از تو همه اعتقاد محض

شک در زمین باور من بر نمیدهد
یاسی نمای زرد به باور نمیدهد

ای آتش خموش شده بر دلم بتاب
اینک درخت، طور، بیرون آی از حجاب

من خسته، تو نشسته به اندوه تلخ ابر
من تشنه تو شکسته به دریای تند صبر

این سینه از حضور تو شاداب میشود
خورشید می شود ز تو پُر تاب میشود

ای عشق آسمان ترا من ستاره ام
ای عشق بیکران ترا من کناره ام

ای عشق در گلوی تو آواز میشوم
از ابتدای روشنت آغاز میشوم

من طورِ تو درختِ تو، آتش° به سینه تو
من سنگِ تو، توانِ مرا آبگینه تو

موسای عاشقانگی لحظه ها تویی
درانکسار آیینه ها تا رها تویی

ای عشق من صدای تو هستم ترانه شو
من موج تو، تلاطم تو، تو روانه شو.

31-12-2012


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *