+ - x
 » از همین شاعر
1 همسفر درد
2 آرزوی رفته
3 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
4 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
5 خیانت کردی اما...
6 طعنۀ خنده
7 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
8 چرا
9 سرنوشت واژگون
10 دیریست که من گمشده در راه توستم

 » بیشتر بخوانید...
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس
 عاشقی بر من پریشانت کنم
 سفر بخير برو
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
 بیار باده که اندر خمار خمارم
 تاقین
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 بهشتی بهر پاکان حرم هست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیریست که من گمشده در راه توستم
محتاج تکیه گاه و پناهگاه توستم

با وصف بیقراری و وسواس و دلهره
هر دم به سان سایه و همراه توستم

با آنکه چشم های تو افسون و جادو اند
دلبند پاسبانی درگاه توستم

از بس رسید زخم تو در رگ رگ دلم
در آسمان غمزده من ماه توستم

ای عشق من شنو تو زبان دل مرا
دلداده و غریب و هواخواه توستم

1388/4/31


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *