+ - x
 » از همین شاعر
1 صبحگاه مراد
2 لشکر مژگان
3 شور نوا
4 لعل جان بخش
5 همت پولاد
6 رنگ آرزو
7 نرگس مستانه
8 بسمل ناز
9 قانون خموشی
10 تبسم

 » بیشتر بخوانید...
 نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
 مرگ غم
 اول نظر ار چه سرسری بود
 پس انداز بانکی
 ساقی زان می که می چریدند
 حسرت
 از میان هزارتا خود من
 بس جهد می کردم که من آیینه نیکی شوم
 زنخدانش مکیدم تا به پستان
 ای خواجه سلام علیک من عزم سفر دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لعل بدخشان

زهجرانت شکایت سر نمی کردم چه می کردم
دو چشم از سیل اشک تر نمی کردم چه می کردم

سپند آسا ز بس دل داغ شد در مجمر عشقت
به سر چون شمع خاکستر نمی کردم چه می کردم

به یاد لعل جانبخشت بدخشان گشت ماوایم
تسلی دل به این گوهر نمی کردم چه می کردم

شکست و ریخت بس جام و قدح آن نرگس مستت
تهی یکدم اگر ساغر نمی کردم چه می کردم

هزاران تاب خوردم ز آتش عشقت به سان مو
چو رشته حلقه بر آن در نمی کردم چه می کردم


سال 1338


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *