+ - x
 » از همین شاعر
1 صبحگاه مراد
2 شور نوا
3 حیرت پرست
4 جرس قافله
5 لعل بدخشان
6 حسرت فروش
7 لعل بدخشان
8 همت پولاد
9 رنگ آرزو
10 بسمل ناز

 » بیشتر بخوانید...
 گیر لیورس
 بین دو بیداری
 می دوید از هر طرف در جست و جو
 کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این
 ترا بهر ربودن دوست دارم
 چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 ای سرو روان که نخل امید منی
 گر ناز تو را به گفت نارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لعل بدخشان

زهجرانت شکایت سر نمی کردم چه می کردم
دو چشم از سیل اشک تر نمی کردم چه می کردم

سپند آسا ز بس دل داغ شد در مجمر عشقت
به سر چون شمع خاکستر نمی کردم چه می کردم

به یاد لعل جانبخشت بدخشان گشت ماوایم
تسلی دل به این گوهر نمی کردم چه می کردم

شکست و ریخت بس جام و قدح آن نرگس مستت
تهی یکدم اگر ساغر نمی کردم چه می کردم

هزاران تاب خوردم ز آتش عشقت به سان مو
چو رشته حلقه بر آن در نمی کردم چه می کردم


سال 1338


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *