+ - x
 » از همین شاعر
1 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
2 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
3 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
4 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
5 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
6 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
7 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
8 لبش می بوسم و در می کشم می
9 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
10 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

 » بیشتر بخوانید...
 حنجر و گوش و نگاه
 در فاصله ها
 در سرای مغان رفته بود و آب زده
 پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند
 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی
 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
 چند گهی فاتحه خوانت کنم
 بز همسایه ی ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود
آن چه با خرقه زاهد می انگوری کرد
غنچه گلبن وصلم ز نسیمش بشکفت
مرغ خوشخوان طرب از برگ گل سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود
عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *