+ - x
 » از همین شاعر
1 آن کس که به دست جام دارد
2 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
3 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
4 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
5 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
6 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
7 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
8 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
9 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
10 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی

 » بیشتر بخوانید...
 بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی
 گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
 چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
 تصنیف مادر
 مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
 هزار جهد بکردم که یار من باشی
 چه دیدم خواب شب کامروز مستم
 سبک انتحاری
 اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *