+ - x
 » از همین شاعر
1 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
2 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
3 سلیمی منذ حلت بالعراق
4 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
5 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
6 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
7 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
8 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
9 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
10 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

 » بیشتر بخوانید...
 چرخ فلک با همه کار و کیا
 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
 دو صد دانا درین محفل سخن گفت
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 با یاد چشمهای تو
 نیست در آخر زمان فریادرس
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *