+ - x
 » از همین شاعر
1 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
2 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
3 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
4 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
5 ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
6 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
7 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
8 هزار جهد بکردم که یار من باشی
9 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
10 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

 » بیشتر بخوانید...
 به جان تو که مرو از میان کار مخسب
 ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
 گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن
 استقامت
 قصه پرداز
 راز من
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
 ببست خواب مرا جاودانه دلداری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار
کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد
ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت
وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
می خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
جانا کدام سنگ دل بی کفایتیست
کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد
کلک زبان بریده حافظ در انجمن
با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *