+ - x
 » از همین شاعر
1 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
2 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
3 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
4 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
5 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
6 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
7 روز وصل دوستداران یاد باد
8 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
9 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
10 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

 » بیشتر بخوانید...
 هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
 جمجمه های پوسیده نیاکان
 روزگاریست که ما را نگران می داری
 ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
 قصهء دلکش نگار بگو
 عشق بشر
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار
کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد
ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت
وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
می خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
جانا کدام سنگ دل بی کفایتیست
کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد
کلک زبان بریده حافظ در انجمن
با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *