+ - x
 » از همین شاعر
1 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
2 ای که دایم به خویش مغروری
3 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
4 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
5 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
6 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
7 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
8 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
9 صلاح کار کجا و من خراب کجا
10 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

 » بیشتر بخوانید...
 خزان دوباره نرفت
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 هر دم ای دل سوی جانان می روی
 می رسد ای جان باد بهاری
 مه
 جوش زخمم داد سر در صبح محش رتیغ را
 در را كه محكم بر رویت می بندی
 ای سخت گرفته جادوی را
 غریبانه
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار
کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد
ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت
وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
می خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
جانا کدام سنگ دل بی کفایتیست
کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد
کلک زبان بریده حافظ در انجمن
با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *