+ - x
 » از همین شاعر
1 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
2 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
3 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
4 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
5 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
6 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
7 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
8 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
9 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
10 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

 » بیشتر بخوانید...
 صدف
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
 هفدهم
 مه
 مرا به خانه ام ببر
 مقام زن
 کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 ویلن نواز ناز
 دیده ها شب فراز باید کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطف های بی کران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سرگران کرد
که را گویم که با این درد جان سوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گریه و بربط فغان کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابروکمان کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *