+ - x
 » از همین شاعر
1 لعل جان بخش
2 بسمل ناز
3 حسرت فروش
4 رشته ی امید
5 جرس قافله
6 صبحگاه مراد
7 همت پولاد
8 قانون خموشی
9 کوچه ی معشوق
10 اشک گلگون

 » بیشتر بخوانید...
 شهر بی دروازه
 ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
 نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
 از یکی آتش برآوردم تو را
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 شدست نور محمد هزار شاخ هزار
 پرتگاه
 من طربم طرب منم زهره زند نوای من
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

خاکستر پروانه

تحیر آشیانم فطرت دیوانه را مانم
شرر آیینه ام خاکستر پروانه رامانم
مجو از من سراغ آگهی جز حسرت دیدار
پریشان روز گارم، طره جانانه را مانم
تردد سوخت جسم لاغرم در کسوت هستی
سواد شمع دور از محفل و کاشانه را مانم
فضایی کو کند عرض تسلی بر اسیرانش
بزندان قفس چون مرغ دور از لانه را مانم
چنان محو خود و خمیازه پرداز تمنایم
به دریای خیالش از خرد بیگانه را مانم
ز ساز پرده تحریر آهنگی نمی جوشد
من بیدستگه بازیچه طفلانه را مانم
فغانت رشته بر خود هیچگاه رنگ اثر نگرفت
مگو ای بینوا بار دیگر فرزانه را مانم
ز کثرت می توانم یافت بزم وحدت ای رشته
نه دانم تا بکی از خود ز خود بیگانه را مانم

تحیر آشیانم فطرت دیوانه را مانم
شرر آیینه ام خاکستر پروانه رامانم

مجو از من سراغ آگهی جز حسرت دیدار
پریشان روز گارم، طره جانانه را مانم

تردد سوخت جسم لاغرم در کسوت هستی
سواد شمع دور از محفل و کاشانه را مانم

فضایی کو کند عرض تسلی بر اسیرانش
بزندان قفس چون مرغ دور از لانه را مانم

چنان محو خود و خمیازه پرداز تمنایم
به دریای خیالش از خرد بیگانه را مانم

ز ساز پرده تحریر آهنگی نمی جوشد
من بیدستگه بازیچه طفلانه را مانم

فغانت رشته بر خود هیچگاه رنگ اثر نگرفت
مگو ای بینوا بار دیگر فرزانه را مانم

ز کثرت می توانم یافت بزم وحدت ای رشته
نه دانم تا بکی از خود ز خود بیگانه را مانم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *