+ - x
 » از همین شاعر
1 آهنگ عاشقانه
2 تبسم
3 دیوانه می رقصد
4 قانون خموشی
5 جرس قافله
6 بسمل ناز
7 نرگس مستانه
8 طرح ناز
9 صبحگاه مراد
10 لعل بدخشان

 » بیشتر بخوانید...
 تا چند خرقه بر درم از بیم و از امید
 سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
 گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 کار به پیری و جوانیستی
 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
 در من گورستان عزازده ییست
 چرا ز قافله یک کس نمی شود بیدار

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

خاکستر پروانه

تحیر آشیانم فطرت دیوانه را مانم
شرر آیینه ام خاکستر پروانه رامانم
مجو از من سراغ آگهی جز حسرت دیدار
پریشان روز گارم، طره جانانه را مانم
تردد سوخت جسم لاغرم در کسوت هستی
سواد شمع دور از محفل و کاشانه را مانم
فضایی کو کند عرض تسلی بر اسیرانش
بزندان قفس چون مرغ دور از لانه را مانم
چنان محو خود و خمیازه پرداز تمنایم
به دریای خیالش از خرد بیگانه را مانم
ز ساز پرده تحریر آهنگی نمی جوشد
من بیدستگه بازیچه طفلانه را مانم
فغانت رشته بر خود هیچگاه رنگ اثر نگرفت
مگو ای بینوا بار دیگر فرزانه را مانم
ز کثرت می توانم یافت بزم وحدت ای رشته
نه دانم تا بکی از خود ز خود بیگانه را مانم

تحیر آشیانم فطرت دیوانه را مانم
شرر آیینه ام خاکستر پروانه رامانم

مجو از من سراغ آگهی جز حسرت دیدار
پریشان روز گارم، طره جانانه را مانم

تردد سوخت جسم لاغرم در کسوت هستی
سواد شمع دور از محفل و کاشانه را مانم

فضایی کو کند عرض تسلی بر اسیرانش
بزندان قفس چون مرغ دور از لانه را مانم

چنان محو خود و خمیازه پرداز تمنایم
به دریای خیالش از خرد بیگانه را مانم

ز ساز پرده تحریر آهنگی نمی جوشد
من بیدستگه بازیچه طفلانه را مانم

فغانت رشته بر خود هیچگاه رنگ اثر نگرفت
مگو ای بینوا بار دیگر فرزانه را مانم

ز کثرت می توانم یافت بزم وحدت ای رشته
نه دانم تا بکی از خود ز خود بیگانه را مانم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *