+ - x
 » از همین شاعر
1 جمالت آفتاب هر نظر باد
2 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
3 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
4 آن کس که به دست جام دارد
5 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
6 دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد
7 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
8 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
9 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
10 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

 » بیشتر بخوانید...
 دل فرش فزای بامم امروز
 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
 کرزیا! چشم ترا صدقه که گریان می کند
 از مرز انزوا
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 گم شدن در گم شدن دین منست
 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
 دلبری و بی دلی اسرار ماست
 در این سرما سر ما داری امروز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
قره العین من آن میوه دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
ساروان بار من افتاد خدا را مددی
که امید کرمم همره این محمل کرد
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *