+ - x
 » از همین شاعر
1 شب وصل است و طی شد نامه هجر
2 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
3 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
4 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
5 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
6 همای اوج سعادت به دام ما افتد
7 در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
8 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
9 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
10 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم

 » بیشتر بخوانید...
 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
 هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
 ما نعره به شب زنیم و خاموش
 ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چه ها کرد
از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد
نقاب گل کشید و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد
به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم از میان باد صبا کرد
بشارت بر به کوی می فروشان
که حافظ توبه از زهد ریا کرد
وفا از خواجگان شهر با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *