+ - x
 » از همین شاعر
1 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
2 هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
3 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
4 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد

 » بیشتر بخوانید...
 مادر
 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
 آینه جان شده چهره تابان تو *
 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
 چون ذره به رقص اندرآییم
 بیدار کنید مستیان را
 هموطن
 راح بفیها و الروح فیها
 پریشان هر دم ما از غمی چند
 حسن خدایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد
تماشا مفت دیدنها محبت رنگها دارد
شرار کاغذ ما خندۀ دندان نما دارد
طربها وقت بیتابی که آهنگ فنا دارد
به وا ماندن نکردم قطع امید زخود رفتن
شکست بال اگر پرواز گم کرده، صدا دارد
ز بس مطلوب هرکس بی طلب آماده است اینجا
اجابت انفعال از خوشی دست دعا دارد
درین محفل زبونیم آنقدر از سستی طالع
که رنگ ناتوانی هم شکست کار ما دارد
به صد جا کرده سعی نارسا منزل تراشیها
وگرنه جادۀ دشت طلب کی انتها دارد
که می خواهد تسلی از غبار وحشت آلودم
که چون صبح این کف خاکستر آتش زیر پا دارد
سبب کم نیست گر بر هم زنی ربط تعلق را
چو مژگان هرکه برخیزد ز خود چندین عصا دارد
حقیقت واکش نیرنگ هر سازیست مضرابی
تو ناخن جمع کن تا زخم ما بینی چها دارد
بخجلت تا نباید وام معذوری ادا کردن
نماز محرمان پیش از قضا گشت قضا دارد
ز حرص منعمان سعی گدا هم کم مدان بیدل
که خاک از بهر خوردن بیش از آتش اشتها دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *