+ - x
 » از همین شاعر
1 زبان خامه ندارد سر بیان فراق
2 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
3 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
4 حال خونین دلان که گوید باز
5 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
6 دردم از یار است و درمان نیز هم
7 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
8 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
9 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
10 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز

 » بیشتر بخوانید...
 در انتحار لحظه ها
 از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی
 از شب تا فردا
 جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا
 دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
 پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 یک اتفاق ساده
 هر روز بامداد سلام علیکما
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *