+ - x
 » از همین شاعر
1 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
2 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
3 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
4 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
5 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
6 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
7 ای آفتاب آینه دار جمال تو
8 بر سر آنم که گر ز دست برآید
9 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
10 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

 » بیشتر بخوانید...
 باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 تا چند خرقه بر درم از بیم و از امید
 مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
 دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من
 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *