+ - x
 » از همین شاعر
1 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
2 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
3 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
4 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
5 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
6 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
7 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
8 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
9 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
10 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

 » بیشتر بخوانید...
 نماد ترازو
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 بدخشانم
 بی تویی
 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
 کارت معافیت
 بازگشت
 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *