+ - x
 » از همین شاعر
1 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
2 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
3 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
4 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
5 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
6 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
7 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
8 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
9 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
10 صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

 » بیشتر بخوانید...
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
 تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ
 عشق بشر
 سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
 غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 جان حیوان که ندیده است بجز کاه و عطن
 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
 آه دریا دریا!
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *