+ - x
 » از همین شاعر
1 قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
2 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
3 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
4 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
5 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
6 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
7 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
8 گر می فروش حاجت رندان روا کند
9 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
10 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

 » بیشتر بخوانید...
 بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من
 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
 جرقه ها
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 اضطراب آیینه
 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
 چند بوسه وظیفه تعیین کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *