+ - x
 » از همین شاعر
1 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
2 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
3 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
4 دلم رمیده شد و غافلم من درویش
5 دل من در هوای روی فرخ
6 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
7 می دمد صبح و کله بست سحاب
8 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
9 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
10 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

 » بیشتر بخوانید...
 بی دروغ
 رفتیم بقیه را بقا باد
 خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
 رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم
 زمین به قبرستان منتهی می شود
 گرچه غم و رنج من درازی دارد
 اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *