+ - x
 » از همین شاعر
1 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
2 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
3 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
4 عیشم مدام است از لعل دلخواه
5 بود آیا که در میکده ها بگشایند
6 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
7 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
8 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
9 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
10 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

 » بیشتر بخوانید...
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
 هم میهنم
 از عموهایت
 سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 صدف خیال خامم به کناب ساحل تو
 ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
 تا با تو قرین شده ست جانم
 بیا که قصه کنیم
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در ره فرمان او سر طاعت
نهاده ایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
به پای بوس تو دست کسی رسید که او
چو آستانه بدین در همیشه سر دارد
ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب
که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را
دمی ز وسوسه عقل بی خبر دارد
کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد
به عزم میکده اکنون ره سفر دارد
دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *