+ - x
 » از همین شاعر
1 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
2 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
3 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
4 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
5 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
6 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
7 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
8 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
9 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
10 قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع

 » بیشتر بخوانید...
 ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
 چند قبا بر قد دل دوختم
 شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
 بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 باور
 از دلبر ما نشان کی دارد؟
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 به حارسان نکوروی من خطاب کنید
 دریغا کز میان ای یار رفتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *