+ - x
 » از همین شاعر
1  ضرب تیشه بشکن بیستون را
2 برون کن کینه را از سینهٔ خویش
3 پریشان هر دم ما از غمی چند
4 به ما ای لاله خود را وانمودی
5 جهان مهر و مه زناری اوست
6 دل ما آتش و تن موج دودش
7 یقین دانم که روزی حضرت او
8 خودی را از وجود حق وجودی
9 نگه دید و خرد پیمانه آورد
10 ترا از آستان خود براندند

 » بیشتر بخوانید...
 می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
 بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
 ایه یا اهل الفرادیس اقرا منشورنا
 بیا تا عاشقی از سر بگیریم
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 بسوزد مومن از سوز و جودش
 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
 قلزم تلاوت
 دمی با حافظ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا بدست آورده ام افکار پنهان شما
مهر و مه دیدم نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما
تا سنانش تیز تر گردد فرو پیچیشدمش
شعلهء آشفته بود اندر بیابان شما
فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق
پارهء لعلی که دارم از بدخشان شما
می رسد روزی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *