+ - x
 » از همین شاعر
1 بسوزد مومن از سوز و جودش
2 پریدن از سر بامی به بامی
3 چه عصر است این که دین فریادی اوست
4 ندانی تا نباشی محرم مرد
5 چه زهرآبی که در پیمانه اوست
6 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
7  ضرب تیشه بشکن بیستون را
8 چه پرسی از نماز عاشقانه
9 نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
10 نگاهی فر این جان در بدن بین

 » بیشتر بخوانید...
 چو گم شد پرتو عشق از دل من
 دم
 به شکرخنده اگر می ببرد جان رسدش
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 هر چند شیر بیشه و خورشید طلعتی
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
 ای قاعده مستان در همدگر افتادن
 جستجوی تو
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا بدست آورده ام افکار پنهان شما
مهر و مه دیدم نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما
تا سنانش تیز تر گردد فرو پیچیشدمش
شعلهء آشفته بود اندر بیابان شما
فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق
پارهء لعلی که دارم از بدخشان شما
می رسد روزی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *