+ - x
 » از همین شاعر
1 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
2 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
3 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
4 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
5 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
6 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
7 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
8 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
9 عیشم مدام است از لعل دلخواه
10 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

 » بیشتر بخوانید...
 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
 بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
 بنشسته ام من بر درت تا بوک بر جوشد وفا
 تبسم های زخم وحشت
 دیدار واپسین
 نفس آشفته می دارد چوگل جمعیت ما را
 ای صوفیان عشق بدرید خرقه ها
 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
 کبریت
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالع
بود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال می بستم
که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار فراوان به دام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ
نسیم گلشن جان در مشام ما افتد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *