+ - x
 » از همین شاعر
1 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
2 لبش می بوسم و در می کشم می
3 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
4 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
5 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
6 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
7 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
8 شممت روح وداد و شمت برق وصال
9 هاتفی از گوشه میخانه دوش
10 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

 » بیشتر بخوانید...
 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
 به تو سلام می کنم
 یا من یزید حسنک حقا تحیری
 دیده خون گشت و خون نمی خسبد
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 کجایید ای شهیدان خدایی
 چند دویدم سوی افندی
 اغوا
 چکامه های آزادی
 صاف جان ها سوی گردون می رود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالع
بود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال می بستم
که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار فراوان به دام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ
نسیم گلشن جان در مشام ما افتد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *