+ - x
 » از همین شاعر
1 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
2 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
3 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
4 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
5 عیشم مدام است از لعل دلخواه
6 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
7 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
8 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
9 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
10 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت

 » بیشتر بخوانید...
 زمانه کج روشان را به بر نکشید
 برای شما که عشق تان زندگیست
 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
 اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
 خطه ی سبز
 اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز
 خیابان
 جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
 فریاد زیر آب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کف غصه دوران دل حافظ خون شد
از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *