+ - x
 » از همین شاعر
1 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
2 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
3 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
4 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
5 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
6 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
7 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
8 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
9 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
10 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

 » بیشتر بخوانید...
 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
 دلتنگی
 چهاربیتی ها (بخش پنجم)
 آتشی نو در وجود اندرزدیم
 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
 یا من نعماه غیر معدود
 چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 عشوۀ دشمن بخوردی عاقبت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد
بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با دردکشان هر که درافتاد برافتاد
گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد
با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد
حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود
بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *