+ - x
 » از همین شاعر
1 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
2 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
3 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
4 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
5 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
6 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
7 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
8 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
9 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
10 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

 » بیشتر بخوانید...
 ای چشم و چراغ شهریاری
 اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری
 صد دل و صد جان بدمی دادمی
 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
 آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله
 نرم نرمک سوی رخسارش نگر
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 به تن با ما به دل در مرغزاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد
زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست
دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد
ای که انشا عطارد صفت شوکت توست
عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد
طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد
غیرت خلد برین ساحت بستان تو باد
نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *