+ - x
 » از همین شاعر
1 زبان خامه ندارد سر بیان فراق
2 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
3 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
4 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
5 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
6 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
7 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
8 بود آیا که در میکده ها بگشایند
9 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
10 چو گل هر دم به بویت جامه در تن

 » بیشتر بخوانید...
 چشم پرنور که مست نظر جانانست
 دلهای گریخته
 دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
 نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
 پیش از تو
 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
 در غیب پر این سو مپر ای طایر چالاک من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد
زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست
دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد
ای که انشا عطارد صفت شوکت توست
عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد
طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد
غیرت خلد برین ساحت بستان تو باد
نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *