+ - x
 » از همین شاعر
1 روزگاریست که سودای بتان دین من است
2 هاتفی از گوشه میخانه دوش
3 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
4 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
5 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
6 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
7 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
8 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
9 سلیمی منذ حلت بالعراق
10 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

 » بیشتر بخوانید...
 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
 آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
 برداشت ما از سیاست
 عشق چیست؟
 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
 سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
 نهم
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
 سرود مردی که تنها راه می رود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد
زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست
دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد
ای که انشا عطارد صفت شوکت توست
عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد
طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد
غیرت خلد برین ساحت بستان تو باد
نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *