+ - x
 » از همین شاعر
1 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
2 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
3 روز وصل دوستداران یاد باد
4 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
5 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
6 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
7 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
8 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
9 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
10 درآ که در دل خسته توان درآید باز

 » بیشتر بخوانید...
 اندر مذمت انواع آزادی
 تلخکها
 کارخانه ی ستم
 ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
 یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
 هنگامه
 چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات
 حسن تعبیر
 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
 بخود باز آ او دامان دلی گیر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حسن تو همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
هر سرو که در چمن درآید
در خدمت قامتت نگون باد
چشمی که نه فتنه تو باشد
چون گوهر اشک غرق خون باد
چشم تو ز بهر دلربایی
در کردن سحر ذوفنون باد
هر جا که دلیست در غم تو
بی صبر و قرار و بی سکون باد
قد همه دلبران عالم
پیش الف قدت چو نون باد
هر دل که ز عشق توست خالی
از حلقه وصل تو برون باد
لعل تو که هست جان حافظ
دور از لب مردمان دون باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *