+ - x
 » از همین شاعر
1 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
2 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
3 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
4 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
5 چندان که گفتم غم با طبیبان
6 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
7 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
8 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
9 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
10 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

 » بیشتر بخوانید...
 نیم من
 بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
 ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
 خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
 افتادن از چشمهایت پاییز بود
 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
 هر لحظه یکی صورت می بینی و زادن نی
 من دوش به تازه عهد کردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حسن تو همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
هر سرو که در چمن درآید
در خدمت قامتت نگون باد
چشمی که نه فتنه تو باشد
چون گوهر اشک غرق خون باد
چشم تو ز بهر دلربایی
در کردن سحر ذوفنون باد
هر جا که دلیست در غم تو
بی صبر و قرار و بی سکون باد
قد همه دلبران عالم
پیش الف قدت چو نون باد
هر دل که ز عشق توست خالی
از حلقه وصل تو برون باد
لعل تو که هست جان حافظ
دور از لب مردمان دون باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *