+ - x
 » از همین شاعر
1 بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
2 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
3 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
4 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
5 درد ما را نیست درمان الغیاث
6 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
7 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
8 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
9 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
10 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

 » بیشتر بخوانید...
 منم از جان خود بیزار بیزار
 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
 هم به درد این درد را درمان کنم
 یکی ماهی همی بینم برون از دیده در دیده
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
 هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین
 مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در این چمن چو درآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *