+ - x
 » از همین شاعر
1 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
2 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
3 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
4 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
5 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
6 ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
7 خم زلف تو دام کفر و دین است
8 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
9 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
10 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

 » بیشتر بخوانید...
 قامت من اندکی خم گشته است
 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
 هر صبوحی ارغنون ها را برنجان همچنین
 گر نه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
 میزبانی مهمان
 اکنون که گل سعادتت پربار است
 اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
 هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
 در دل را بروی کس نبستم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در این چمن چو درآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *