+ - x
 » از همین شاعر
1 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
2 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
3 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
4 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
5 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
6 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
7 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
8 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
9 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
10 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

 » بیشتر بخوانید...
 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید
 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
 دارو
 آرایش باغ آمد این روی چه روی است این
 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
 من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
همای زلف شاهین شهپرت را
دل شاهان عالم زیر پر باد
کسی کو بسته زلفت نباشد
چو زلفت درهم و زیر و زبر باد
دلی کو عاشق رویت نباشد
همیشه غرقه در خون جگر باد
بتا چون غمزه ات ناوک فشاند
دل مجروح من پیشش سپر باد
چو لعل شکرینت بوسه بخشد
مذاق جان من ز او پرشکر باد
مرا از توست هر دم تازه عشقی
تو را هر ساعتی حسنی دگر باد
به جان مشتاق روی توست حافظ
تو را در حال مشتاقان نظر باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *