+ - x
 » از همین شاعر
1 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
2 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
3 سحرگاهان که مخمور شبانه
4 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
5 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
6 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
7 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
8 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
9 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
10 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت

 » بیشتر بخوانید...
 مرا چون ناف بر مستی بریدی
 آید هر دم رسول از طرف شهر یار
 مه روزه اندر آمد هله ای بت چو شکر
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را
 لحظه های خموش
 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
 به مناسبت روز زن
 به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
 امروز مرا چه شد چه دانم
 نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
همای زلف شاهین شهپرت را
دل شاهان عالم زیر پر باد
کسی کو بسته زلفت نباشد
چو زلفت درهم و زیر و زبر باد
دلی کو عاشق رویت نباشد
همیشه غرقه در خون جگر باد
بتا چون غمزه ات ناوک فشاند
دل مجروح من پیشش سپر باد
چو لعل شکرینت بوسه بخشد
مذاق جان من ز او پرشکر باد
مرا از توست هر دم تازه عشقی
تو را هر ساعتی حسنی دگر باد
به جان مشتاق روی توست حافظ
تو را در حال مشتاقان نظر باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *