+ - x
 » از همین شاعر
1 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
2 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
3 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
4 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
5 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
6 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
7 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
8 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
9 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
10 دست از طلب ندارم تا کام من برآید

 » بیشتر بخوانید...
 تنهایی در صورتم جیغ می زند
 در این سرما و باران یار خوشتر
 تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 آذرخش خیال
 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
 عید تلخ
 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
 نوبهار دگری می وزد از سوی نفس
 پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
گر چه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *